خیـــــــــــــــــــــــــــــلی بد داره میگذره با خنده های مصنوعــــــی...
+ندارم
پی نوشت: ندارم!
سعید!
به چشمای خودم شاید به تو که شک نمیکردم
سر لجبازیم باشه دیگه دورت نمیگردم
واسه تو مثل من شاید توی دنیا فراوونه
ولی هیچکی شبیه من مگه قدرت رو میدونه؟
خراطها
مخاطبش کیه؟
خودش میدونه...البته اگه بیاد...
تا اینجاشم خوب اومدی ورگنه باید جاهای دیگه دنبالت گشت !
...
+ خدا
باید خیلی سنگدل باشد
که آدمها را به خانه شان نمی رساند ...!
اوهوم...
هه هه هه ...
بالاخره کشف کردم خونه ت کجاست ...
حالا دیگه آدرس نمیدی نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خودم کشف میکنم منتتم نمیکشم ...
نه عادت ندارم از بچه ها بپرس اصن...
این طرفا؟!
نسلـی هستــیـم ،
که روزهــا میخــوابیــم..
و شبــهـا بیـــــداریـــم !
چــون..
تــاریـکی شب ، بـــرامــون..
قــابــل تحمـّـل تــر از "تـــاریــکی" روزهــامــونــه !!!
داداش سعید یادم میاد دقیقا
1388/9/15
بود که همین حس الان تورو داشتم...
میفهممت
من ثانیه به ثانیشم میشمردم هنوزم دارم میشمرم
اما بی فایدست داداش بی فا ی ده...
دیگه نمیاد....
اگه نوشته هام یاد گذشتت میندازتت دیگه نمینویسما
سلام عمویی خودم
به قول شاعر ؛ بی معرفت شدی نمیکنی از ما دیگه یادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؛
نه باورم نمیشه که تومنو از یاد ببری ...
همین الان میای و یه دونه یاد خوشکل باکلاس از من میکنی و از دلم در میاری وگرنه به قول عباس با جوراب میام سراغت ...
بله...چشم میایم!
چـرآ نگـآه مـے ڪنـے ؟
تـنـهـآ نـدیـده اے ؟
بـہ مـט نخـنـد !
مـט هـمـ روزگـآرے ،
عزیز دل ڪسـے بـودَمـ ...
جــــــــونم...
به گوشم رسوندی
صدات خاطرم هست سکوتو شکستی
تویی که شبیه
نفس تو هوامی
نمی دیدم اما یه عمره که هستی
مثل یه ستاره
که دنباله داره
به تنهایی هر شبم دعوتی تو
یه جور عجیبی
به هم ربط داریم
که ناراحتم وقتی ناراحتی تو...»
هوم؟!
امروز پنج شنبه آخر سال بود ... دوستت ... یادت نره ؛ همین .
نشد...
من هیچی ندارم که بگم به جز همین سه نقطه ها ...
تو باز اومدی اینجا بغض کردی؟
یه زمزمه ...
چقــدر دوست دارم با خیــال راحت
یــک نفــس عــمیــق بکشــم
نفــســی کــه پــُـر باشــد از
بــوی آرامــــ ـــ ــش . . .