این درد نوشت ها نه دلنشین اند نه زیبا این ها یک مشت ته مانده های احساسند که با هر نوشتن "درد" را دیکته می کند برای سوم شخص ِ مفرد غایب ... !
+ اما من حس می کنم این گاهی وقتا میشه بیشتر وقتا به قول فاضل نظری : غم که می آید در و دیوار شاعر می شوند ...
غم نمی آید...رسما موندگار شده به رو خودمون نمیاریم،نامرد از رو هم نمیره... میگیم بخندیم ولی بعضی موقع ها خسته میشه آدم از خیلی چیزا ، خیلی اتفاقای تکراری...
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
یادتــــــــ باشد ؛
مــــــــــن اینجا،
کنار همین رویاهای زودگذر،
به انتظار آمدن تـــــــو ،
خط های سفید جاده را می شــــــــمارم ...
چیه پیر مرد تازه شدی من...
تازه اولشه...
حالادیوونه بازیای بهتریم درمیاری..
راستی مااینجا چغندر قندیم که کسی نیست ازدردت بهش
بگی؟؟؟
یادت رفته ما داداشیم؟؟؟؟
یادت رفته بدترین وبهترین روزای عمرموکنارم بودی؟
حالا چی شده کی اومد جای من که اینجوری ازم
دورشدی؟؟؟
بیخیال...
عزیزم...
چی شده که دلم به دل دیگه ای دیگه دل نمیده...
من نوکر داداشیمم هستم...
اما داداشی؟تو هم کم غم نی تو دلت...
کی میتونه بیاد جات پسر؟
خودت میدونی چقد دوست دارم دیگه نگم ، هان؟!
این درد نوشت ها
نه دلنشین اند نه زیبا
این ها یک مشت ته مانده های احساسند
که با هر نوشتن
"درد" را دیکته می کند
برای
سوم شخص ِ مفرد غایب ... !
+ اما من حس می کنم این گاهی وقتا میشه بیشتر وقتا
به قول فاضل نظری : غم که می آید در و دیوار شاعر می شوند ...
غم نمی آید...رسما موندگار شده به رو خودمون نمیاریم،نامرد از رو هم نمیره...
میگیم بخندیم ولی بعضی موقع ها خسته میشه آدم از خیلی چیزا ، خیلی اتفاقای تکراری...
+ مهدی جان خیالت راحت نه کسی جای تو رو تو قلب سعید میگیره نه کسی جای سعید رو توی قلب تو ...
به به
صاحب خونه میشه این غم اصلا :|
کار از خسته شدن میگذره تحلیل میری کم کم ...
;)
سارا جان فعلا که این سلطان خالی بند رفته توی قلب سعید
بیرونم نمیاد...
ای کاش بیخیال...
موزیکه دیگه،خودشو چکار دارم
سلطان خالی بند کی ِ ؟
حالا میگم برات
اونجا یادم رفت بگم از سخنان ساراD:
ســـر ســـری رد شـــو و زنـدگـــی کـــن ،
دقــــت ….. “د ق ت ” مــی دهـد ،
از مـــا گــفـتـن بود…………!!
دادا وحشتناک دلم تنگ شده برات
گفت :جبران می کنم . گفتم کدام را
عمر رفته را
روح شکسته را
دل مرده اما تپنده را
حالا من هیچ ...
جواب این تار موهای سپید را می دهی
نگاهی به سرم کرد و گفت
وای خبر نداشتم
چه پیر شدی
گفتم :جبران می کنی
گفت: کدام را !!!...!
پایان سخن اینکه
باورت نخواهم داشت دیگر
آخر تو بگو...
مگر رویا را هم می توان باور کرد ؟
آخ آخ آخ...
به همه چیز عادت می کنیم
به داشته ها و نداشته هایمان
خیلی طول نمی کشد که
جلوی آینه زل بزنی به خودت
موهایت را کنار بزنی
و با خودت بگویی :
اصلا" مگر داشتی اش
مگر از اول بود ؟!
که بودن و نبودنش مهم باشد ...
آخ آخ مهدی خیلی تک بود...دمت گرم...خیلی میخوامت
گرفتی آهنگاشو ؟
یکشنبه میاد...
الهی بمیرم چرا اینجوری میکنن گناه دارین
سعید ... چت شده ؟
خدا نکنه...
چم شده؟!؟بچه به این خوبی!!!
شبها بغض گلویم را میگیرد....
روزها روزگار....
داداش حالتو نمیپرسم چون میدونم چطوری نمیخوام با
کلمه های کلیشه ایه درست میشه و خوبی اینا حرف بزنم
خودمم دست کمی ازتو ندارم...
بیخیالش مراقب قلب مهربونت باش...
کارت دارم بعد عید جایی نرو دردسترس باش...
جایی ندارم برم داشی...نوکرتم،چشم
نمیدانم حال این روزهایم را چگونه به خواب بگویم؟
خواب هم دیگر نمی آید سراغم...
عجب...
خا همچنان بچه خوب باش
خا => D:
من یه سوال فنی برام پیش اومده
با این
چه فرقی داره آیا ؟!
الان این
این یعنی ذوق

این یعنی ذوق مرگ
آدمــها کنــارت هستند . .
تا کـــی؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند !
از پیشــت میروند یک روز . .
کدام روز ؟
وقتی کســی جایت آمد !
دوستــت دارند . .
تا چه موقع ؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند !
میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه !
نه . . . !
فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام شود. .
و این است بازی باهــم بودن . .
عجب
ای نام تو تغزل دیرینم،
در باران!
یک شب هوای گریه
یک شب هوای فریاد
امشب دلم هوای تو را کرده است...
«حسین منزوی»
تو تنهایی همین یعنی
که چشمات دل نمیبازه
یه ردی دور انگشتت
تورو به گریه میندازه
چقد شیرینه این احساس
که تنهایی و غمگینی
چه شیرینیه بی رحمی
چه خودخواهیه شیرینی
«حدیث دهقان»
چقد قشنگ بود
سفری باید کرد تا به عمق دل یک پیچک تنها
که چرا
این چنین سخت به خود می پیچد
شاید از راز درونش بتوان کشفی کرد
شاید او هم دلتنگ است
شاید.....
کارت دارم دادا،تونستی بیا یاهو
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم